محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

34

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

بماند و آخر هم بدوزخ رود ، و كس بود كه در جريده‌اش خروارها طاعت بود و يك ذرّه با وى سود نكند از آنكه بر وى خلق كرده باشد ، و از نجاست نپرهيزيده باشد ، يا بر دين حقّ نبوده باشد پس بجاى آب خون گريد و همى گويد : وا تغابناه « 1 » وا افسوساه ، خداى تعالى هر گروهى را به شكل و بنكال هر چه عظيم‌تر بدوزخ ميفرستد بعضى را سلسله همى اندازند ، و بعمود آتشين سر و سينه‌ها ميكوبند ، و بعضى را لعاب و گليز « 2 » از دهان مىآيد و بر زمين فرو مىشود كه از ناخوشى و زشتى آن اهل قيامت روى بگردانند ، و بىنمازان را همى - آورند روهاشان تاريك و سياه گشته و رو بر قفا گردانيده ، و نيكوكاران را در خورد عمل جزا دهند و بهر نيكى ده مكافات دهند ، و هر گروهى را بمرتبتى و عزّى بدارند ؛ بعضى را جريدهء كردارشان در دست راست دهند چون درنگرند و كردار خويش ببينند بنازند و آواز برآورند كه : دوستان « 3 » ما و خويشان ما و آشنايان ما بيائيد و ببينيد كه نماز چگونه كرده‌ايم ، و روزه چگونه داشته‌ايم ، و زكات چگونه داده‌ايم ، و از معصيت چگونه پرهيزيده‌ايم ؛ برين گونه طاعت همى شمارند و ميگويند كه : نيكى من آنست كه : من غافل نبودم و سرسرى نداشتم بلكه پيوسته پيش چشم داشتم و در انديشه بودم و از رو و دست و پاى ايشان نور بر عرش ميرود ، و بعضى را بر سريرهاى نور نشانده باشند و نظاره همى كنند ، و در خجالت و شرمسارى اهل دوزخ همى خندند ، و بعضى را از حوض كوثر آب ميدهند ، و حلّهء بهشت ميپوشانند و بر براق همى نشانند ، چنان كه اهل دوزخ گناه خود با يك ديگر ميخوانند و گويند : كاشكى فلان همنشين من نبودى و ميان من واو از مشرق تا مغرب بودى ، و كس باشد كه از حسرت گوشت « 4 » از بازوى خويش ميگيرد همچنين اهل بهشت يك ديگر را در بر ميگيرند و بر يك ديگر دعا و ثنا ميكنند ، و هر ساعتى از نزديك حقّ تعالى هزار سلام و راحت و بشارت بديشان ميرسد ، و هر يك را

--> ( 1 ) در نسخهء ديگر « وا أفغاناه » : ( 2 ) در برهان قاطع در حرف گاف فارسى گفته : « گليز بكسر اوّل و ثانى بتحتانى رسيده و بزاى نقطه‌دار زده آبى و لعابى را گويند كه از دهن انسان و حيوان ديگر برآيد و بفتح اوّل هم گفته‌اند » . ( 3 ) در نسخهء ديگر : « اى دوستان » . ( 4 ) در نسخهء ديگر باضافهء : « بدندان » .